ای شنیــدم که شبی بر سر مد                                 دختــری بـــا پـــدرش بود به جنگ

پـدر از روی نصیحـت مـی‌گفت                                  کـــه مـکـن پیـــروی از راه فرنــگ

مــرو از خــانـه بـرون بـی‌چادر                                   بــرتــن خویـش مــکن دامــن تنگ

ای بسا گـرگ که در جامه میش                               بهـــر صیــد تــو نـــوازد آهنـــگ

نکننــد ایــن دغــلان از دغلی                                   بهــر اغفـــال تــو یـک لحظه درنگ

دختــر از روی تعــرض گفتش                                   آنچــه تــو گویـی بـود جمله جفنگ

  بـا خــاموش دگـر یــاوه مــگو                                   کــه تــو پیـــری و بــری از فرهنگ

مــدتی شــد سپری زن جریان                                 تا که یک شب پسری گوش به زنگ

بــا سخنـهای زیبنـدة عشــق                                  بــا بیــانــات دل انگیــز و قشنـگ

همچو آهو به سخن رامش کرد                                از ره حیلــه چـــو روبـــاه زرنـــگ

گــوهر عفـت او را زد و بــرد                                       کـــرد دامـــان وی آلــوده بـه ننگ

همچنانی که به خود می‌بالیـد                                 زیرلـــب زمـــزمــه کـرد این آهنگ

صید با پای خود افتاد بـه دام                                   مــرغ با میــل خــود افتـاد به چنگ




تاريخ : دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393 | 12:54 | نویسنده : مینا |
AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان




تاريخ : یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 | 17:31 | نویسنده : مینا |

برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی در این گرمای داغ و طاقت فرسای تابستان،

چادرت را در ازای لذت خنک شدن معامله کنی و کنار بگذاری

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که حاضر نیستی چادرت را با لذت ظاهریِخوش تیپ شدن،

 با لذت دیده شدن و با لذت پوشیدن لباس‌های تنگ و کوتاه و رنگارنگ عوض کنی.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که دشواری‌های پوشیدن چادر را در مدرسه، دانشگاه،

محل کار، کوچه و خیابان تحمل می‌کنی اما آن را کنار نمی‌گذاری.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که چادرت را به شایستگی در تن خود حفظ می‌کنی

و حرمت چادر را در جامعه با شلخته پوشیدن و رها کردن آن نمی‌شکنی.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که از عمق جان باور داری که شهدا سرخی خونشان

 را به سیاهی چادر تو امانت داده اند و تو باید امانتدار خوبی باشی.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی پیش از یک خانم بدحجاب وارد فروشگاه می‌شوی،

 فروشنده حق تو را فراموش می‌کند و به کار آن خانم بدحجاب سریعتر رسیدگی می‌کند؛

ولی این بی عدالتی‌ها نه تنها تو را سست نمی‌کند، بلکه اراده ات را قوی تر می‌کند.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که هنگام ورود به دانشگاه چادرت را درون کیفت نمی‌گذاری

 بلکه آن را با افتخار بر سَرَت حفظ می‌کنی و مایه ی مباهات خود می‌دانی.

برای تو می‌نویسم، برای تو که وقتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ‌زنان شیک و

 باسواد و موفق را بدون چادر، و زنان ساده لوح و سخن چین را چادری نشان می‌دهد،

 غمگین می‌شوی و اشک در چشمانت حلقه می‌زند ولی این بی مهری‌ها تو را از داشتن

حجاب پشیمان نمی‌کند.

 

برای تو می‌نویسم، برای تو که هم حجاب ظاهر داری و هم حجاب باطن و

همچون خیلی‌های دیگر نیستی که چادرت وسیله ای باشد برای سرپوش گذاشتن بر نگاه‌ها و پیامک‌ها و دوستی‌های مفسدانه ات.

 

آری خواهرم برای تو می‌نویسم و به تو افتخار می‌کنم، به تو که سالهاست عفیف

 و محجوب مانده ای ولی هیچگاه کسی به تو به خاطر نمره‌های بیستت در درس‌های عفت

و نجابت، مهر صدآفرین روی برگه ات نزده است

اما 

 

مطمئن باش که صدآفرین‌هایت نزد خداوند محفوظ است.

 




تاريخ : پنجشنبه چهارم اردیبهشت 1393 | 21:14 | نویسنده : مینا |



من شکایت دارم...


از آن ها که نمی فهمند چادر مشکی من یادگار مادرم زهراست
 

از آن ها که به سخره می گیرند قـداسـتِ حجابِ مادرم را ؛
 

چـــــرا نمی فهمی؟
 

این تکه پارچه ی مشکی، از هر جنسی که باشد
 

حـــُرمــت دارد !




تاريخ : سه شنبه دوم اردیبهشت 1393 | 21:57 | نویسنده : مینا |

با تو ام خودشیفته !

برادر شهیدم سینه اش را سپر کرد تا تو در امان باشی

و تو سینه ات را مقابل دشمن برهنه کردی تا خون پاکش را لگد مال کنی .

گلشیفته فراهانی ، برهنگی ، حجاب ، شهید




تاريخ : چهارشنبه سی ام بهمن 1392 | 7:39 | نویسنده : مینا |

میگویند در قدیم الایام...
قهرمانانی در جبهه ها بودند که برای سربلندی مردم حاضر شدند که...
جان خودشان را حـــراج کنند..و در این حراجی مشتری خــــدا بود..؟!


آپلود عکس



اما با فاصله گـــرفتن از آن قهرمانان..!؟

امروزه..!!عده ای با دو قلـــم آرایش یا با یک مانتـــو کوتاه خودشان را..
برای دیگران حــــراج میکنند..!! اینجا مشتری کیست..؟! نمیـــدانم..!؟



آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی



امـــــروزه..!!در زمانی به سر میبریم که..!!
اگه یک مادر نـجـیـبـی به دختر کوچیـــکش روسری بستن را یاد میدهد..
بعـــضی ها به این مادر نـجـیـب تیکه می اندازند و میگوید..!؟!
.
مــگر میخواهی با این روسری بستن دخترت رو خــفــه کنی..!!
ولـــش کن..!!هنوز بچه است و چیزی نمی فهمه..!!


آپلود عکس


امـــــــــــــا...!!
اگر مادری دخترش را از کوچیکی آرایش بکنه و مثل عروسک..
به همه نشونش بده..!!همه به این مـــادر میگن..!!
چه مادر با کلاسی!چه مادر با سلیقه ی!که اینگونه دخترش رو بزک میکنه.


آپلود عکس


امــــــــروزه..!!در زمانی به سر میبریم که..!!
اگر یک بچه حزب اللهی ریش بذاره..!همه بهش تیکه می اندازند و میگویند.!
مگر پیرمردی که ریش میذاری..! اول جونیته بقول خودشان برو حال کن.!


آپلود عکس


ولـــــــــــی...!!
اگر آقا پســــری که صورتشو همانند خـــانوم ها آرایـــش میکنه و..
شـــلواره پاره میپوشه..!! همه بهش میگن..!!
چه آقا پسر مــدرنیته ی که همیشه با مْــــد روز آبـــدیت میشه..!!



آپلود عکس رایگان و دائمی آپ سیتی




تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 10:13 | نویسنده : مینا |
کتابت را به دوستت می دهی و می گویی : مواظب باش چای رویش
نریزد ، جلوی دست خواهر کوچکت نگذاری رویش خط خطی کند . . . تو

به عنوان مالک آن کتاب آخرین توصیه ها را به دوستت می کنی و چقدر

ناراحت می شوی از آن روزی که در امانت خیانت کند ....

خداوند تو را می آفریند و به عنوان مالک

وجودت توصیه می کند که : مواظب تار مویت باش که نگاه نامحرم روی آن

ننشیند مراقب جسمت باش مبادا چشمان هرزه رویش خط خطی کند

هوای نگاهت را داشته باش نکند نگاه بازی کنی و . . .

آپلود عکس




تاريخ : شنبه بیست و یکم دی 1392 | 10:1 | نویسنده : مینا |
آپلود عکس




تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 21:26 | نویسنده : مینا |



فقط برای خودم هستم " مـــن...! "

خودِ خودمـــــــــ ـ ـ ـ ...

نه زیبایم و نه عروسکی و نه محتــــــاج نگاهی...!
برای تو که صورتــ ـــهای رنگ شده را می پرستـــی

نه سیرتــــــ آدمها را ،

هیــــــچ ندارمــــــ...

راهت را بگیر و برو....................حوالی من٬ توقفـــ ممنـــــــــوع استــــــ...




تاريخ : شنبه سی ام آذر 1392 | 21:25 | نویسنده : مینا |